تبلیغات
سیاسی - شریعتمداری؛ از مدارا تا خلع از مرجعیت

شریعتمداری؛ از مدارا تا خلع از مرجعیت

دوشنبه 30 شهریور 1388 11:04 ب.ظ

نویسنده : سید حسن عابدینی

محمد مهدی تهرانی: نماز جمعه تهران فرصتی بود تا رهبر انقلاب ضمن هشدار نسبت به جریاناتی که در مقابل مردم و رأی مردم قرار گرفته اند، مستنداتی تاریخی را مورد اشاره قرار دهند و از مدارا و برخورد امام راحل با جریانات و گروهک ها و اشخاص سیاسی مختلف سخن به میان آورند؛ سخنانی که به نوعی هشداری تلقی می شد برای بانیان آشوب و ناآرامی ها در کشور. ایشان فرمودند:«از اول انقلاب در بین همین گروه‏هائى كه در دوران پیش از انقلاب و در حوادث سالهاى مبارزات، همه در كنار هم بودیم، اختلافهائى به وجود آمد. امام (رضوان اللَّه تعالى علیه) با همه‏ى این اختلافات یك جور برخورد نكرد. همین طور كه در روش امیرالمؤمنین عرض كردیم، روش امام (رضوان اللَّه علیه) هم همین جور بود؛ یعنى اول با مدارا، با نصیحت؛ لیكن آن وقتى كه اقتضاء كرد، برخورد كرد.»

رهبر انقلاب از گروه هایی هم نام بردند. ایشان فرمودند:«یك گروه مربوط به دولت موقت بودند و مشكلات آنها بود، یك گروه آن كسانى بودند كه علیه لایحه‏ى قصاص آن حركت را انجام دادند، یك گروه حتّى كار را به ترور و درگیرى‏هاى خیابانى كشیدند؛ با هر كدام از اینها امام یك نحوى برخورد كرد.»

ایشان البته از برخوردهای امام با شخصیت هایی که در سطوح بالای حکومت قرار داشتند هم سخن به میان آوردند:«در سطوح بالاى حكومت هم بود؛ نخست‏وزیر بود، رئیس جمهور بود، حتّى بعدها در اواخر عمر امام (رضوان اللَّه علیه) در سطوح بالاتر از رئیس جمهور هم بود. امام با كسانى كه احساس كردند نمیشود با اینها بیش از آن مدارا كرد، برخورد كردند.»

و توضیح دادند که:«همه هم سوابق انقلابى داشتند، سوابق مذهبى داشتند، خیلى‏شان هم در سطوح بالا بودند؛ لیكن خوب، اینجور شد دیگر؛ این انشعابها پیش آمد. بعضى واقعاً با امام درافتادند... بعضى با امام درافتادند و مداراى امام را ندیده گرفتند. امام به همین گروهك منافقین كه خواسته بودند بیایند با ایشان ملاقات كنند، پیغام دادند كه اگر شما به حق عمل كنید، من مى‏آیم سراغ شما؛ اگر دست از این كارهاى خلاف بردارید، خود من مى‏آیم سراغ شما. یعنى امام تا این حد با اینها مدارا كردند و حرف زدند. خوب، وقتى احساس خطر شد؛ بخصوص آن وقتى كه مسئله، مسئله‏ى رسوخ دادن مبانى غلط در كالبد نظام و انقلاب است، این دیگر مثل سمِ مهلك است. آن وقت امام رعایت نكردند، مدارا نكردند.»

در این مجال به تفصیل تاریخ گروهک ها و شخصیت هایی که در سال های آغازین انقلاب مورد مدارا و برخورد امام قرار گرفتند، مورد بررسی قرار خواهد گرفت. تاریخ گروهک ها و شخصیت هایی که روزگاری شاید جزیی از نهضت به حساب می آمدند و بعضا مورد اعتماد کامل انقلابیون بودند اما کم کم راهشان از انقلاب جدا شد. برخی شرایط و مستندات تاریخی قرابت بالایی با شرایط امروز دارد و از قابلیت تطابق بالایی نیز برخوردار است.

ب) شخصیت ها

1) شریعتمداری، از مدارا تا خلع از مرجعیت

شاید تصور این موضوع برای عده ای سخت می نمود که می تواند یک مرجع به ظاهر معتقد هم علیه انقلاب همدست کودتاچیان شود. اگر چه از همان آغاز، رویکرد سید کاظم شریعتمداری در مواجهه با شاه با رویکرد انقلابیون تفاوتی بنیادی نشان می داد، اما امام با توجه به شرایط کشور و ضرورت حفظ شأن روحانیت و نیز به منظور پرهیز از تشتت، مدارا را در مواجه با او برگزیدند.

ایشان حتی در نامه ای خطاب به سید مرتضی پسندیده، او را از انتقاد نسبت به شریعتمداری برحذر داشتند و نوشتند: «نسبت به آقایان خصوصاً آقاى شریعتمدارى در منزل حضرتعالى حتى یك كلمه انتقاد نشود. لازم است حفظ این مقامات بشود. هر كسى خواست جسارتى بكند، جلوگیرى فرمایید. اصلاً محضر شما باید مبرّا باشد از این نحو امور. خود حضرتعالى حتى گله هم نكنید، اثرى جز مفسده ندارد.»(33)

در گرماگرم مبارزات انقلابیون شریعتمداری راه دیگری را در پیش گرفته بود. او بهره ای در مبارزات نمی دید و مثل جبهه ملی قائل به کنترل رژیم شاه بود و تلاش برای ساقط کردن آن را خیالاتی موهوم و عزمی بی ثمر می پنداشت. به جهت سیطره همین نوع نگاه بود که او همکاری هایی با ساواک و شاه در پشت پرده ترتیب داد و این در اوج مبارزات و زندان رفتن های انقلابیون بود. شریعتمداری به ملجأ و پناهگاه حجتیه ای ها هم تبدیل شده بود و آنها گاهاً برای توجیه عملکرد خویش که همان مصداق بارز اسلام امریکایی بود، به فتاوای شریعتمداری چنگ می زدند.

شاید اکنون سخن گفتن از شریعتمداری و رویکرد نادرست او آسان باشد، اما اگر در نظر بگیریم بازه زمانی انقلاب را و اینکه در آن شرایط جمع کثیری از مردم خصوصاً در آذربایجان و تبریز مقلد شریعتمداری بودند، آن گاه است که در می یابیم کدام جایگاه منشأ فتنه های عظیم بعدی علیه انقلاب بوده است.

یکی از خطرناک ترین فعالیت هایی که ذیل چتر حمایت شریعتمداری کلید خورد، تاسیس "حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان(34)" در مقابل "حزب جمهوری اسلامی" بود. این حزب مورد تأیید و حمایت شریعتمداری قرار داشت و شریعتمداری حتی عضویت در آن را یک وظیفه اسلامی و ملی می دانست.(35)

شریعتمداری در منش و روش مخالف جدی امام بود؛ این مخالفت ها البته در آغاز ظهور خارجی نداشت و آنچه ظهور می یافت پیام ها و تبریک ها و تعارفات بود. علی محمد بشارتی خاطره ای را در این زمینه نقل می کند: «در تابستان سال 1358 هنگامی که مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشی داشتیم که آقای شریعتمداری در مشهد گفته بود: من بالاخره علیه امام اعلام جنگ می کنم. خدمت امام رسیدم و ضمن ارائه گزارشی، خبر مذکور را هم گفتم. ایشان سرش پایین بود و گوش می داد، این جمله را که گفتم، سر بلند کرد و فرمود: این ها چه می گویند، پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق می شویم، در اینجا حکومت اسلامی تشکیل می دهیم و پرچم را به صاحب پرچم می سپاریم! پرسیدم: خودتان؟ امام سکوت کردند و جواب ندادند.»(36)

با وجود انتقادات پشت پرده ای که علیه امام از ناحیه شریعتمداری وجود داشت، اما در ظاهر پیام هایی صادر می شد که امام نیز به ان پاسخ می گفتند؛ اگر چه از واقعیت ها اطلاع داشتند. امام در پاسخ به تبریک شریعتمداری هنگام بازگشت به ایران نوشتند: «بسمه تعالى. حضرت آیت اللَّه آقاى شریعتمدارى- دامت بركاته. مرقوم شریف در تفقد از اینجانب واصل، و موجب تشكر گردید. سلامت و سعادت جنابعالى را از خداوند تعالى خواستار است. امید است پس از چند روزى به زیارت حضرات آقایان نایل شوم. والسلام علیكم و رحمة اللَّه. روح اللَّه الموسوى الخمینى.»(37)

پیام های تبریک این چنین وجود داشت. در واقع شریعتمداری در ظاهر از امام تجلیل می کرد و خود را همراه و همگام امام و انقلابیون نشان می داد اما در باطن و جمع های خصوصی از ضرورت مواجهه با امام و اشتباهات او سخن می گفت و این سرآغاز انحراف بود.

در سال های بعد از انقلاب البته تنش هایی به وجود می آمد. از جمله اعتراض و راهپیمایی هایی بود که در اعتراض به انتشار مقاله صادق خلخالی علیه تأسیس حزب خلق مسلمان ایران و موضع شریعتمداری در روزنامه اطلاعات کلید خورد.(38) بعد از ناآرامی های تبریز و قم بود که امام چندین بار طی سخنرانی ها و پیام هایی، وحدت انقلابیون و پرهیز از ایجاد تفرقه را خواستار شدند.

بعدها با بالا گرفتن این تنش ها و حرف و حدیث ها در خصوص حزب خلق مسلمان بود که امام خواستار اعلام برائت شریعتمداری از آن شدند. محمد تقی فلسفی در این خصوص می گوید: «یك روز صبح امام به وسیله یكى از دوستان پیغام داد كه به فلانى بگویید اینجا بیاید. خدمت ایشان رسیدیم. امام تنها بود. شروع سخن ایشان، گفتگو درباره حزب خلق مسلمان بود. امام فرمودند: ما مى‏دانیم كه اجانب به خصوص امریكا با این انقلاب خیلى دشمن هستند و با وسایل گوناگون به آن ضربه مى‏زنند. حالا اول كار است كه آمده‏اند و حزب درست كرده‏اند. این حزب خلق مسلمان على التحقیق ریشه خارجى دارد. این كلمه "خلق" را داخل عنوان حزب گذارده‏اند -مثل اینكه كلمه "دمكراسى" را مى‏خواستند داخل نام "جمهورى اسلامى ایران" كرده و بگویند: "جمهورى دمكراتیك اسلامى ایران"؛ خلق مسلمان هم یعنى همین، خلق در فارسى همین توده است. اینها مى‏خواهند از همین حالا میان مسلمانان زمینه جنگ درست كنند و بگویند حزب جمهورى اسلامى و حزب خلق مسلمان. این قضیه ضربه زدن به انقلاب و پایمال كردن خونهاى مسلمانان است. مى‏خواهند این انقلاب را بكوبند و این موفقیت را از بین ببرند و یك چیز دیگر جایش بگذارند كه منافع خودشان را تأمین كند. مشكل این است كه آقاى شریعتمدارى به نام یك آیت اللَّه وابستگى خودش را به این‏ حزب اعلام كرده و آن را وابسته به خود معرفى كرده است. یعنى بین این حزب و بین آقاى شریعتمدارى ارتباط هماهنگى و همرنگى برقرار است. این كار خیلى خطرناك است. ممكن است تمام زحمت‌ها به هدر برود. اینكه گفتم شما بیایید، براى این است كه بگویم پیش آقاى شریعتمدارى بروید و به‌طور خصوصى از قول من به ایشان بگویید این كار را اجانب كرده‏اند، شما كه این مطلب را پذیرا شده‏اید، یا آگاهید یا ناآگاه. مصلحت شما این است كه فوراً در جراید و رادیو و تلویزیون اعلام كنید كه از این حزب بركنار هستید و مسائل آن به هیچ وجه به شما ارتباط ندارد، تا حیثیت شما محفوظ باشد.»(39)

آقاى فلسفى می گوید من همان موقع حركت كردم و به منزل آقاى شریعتمدارى رفتم. پیام امام را به ایشان رساندم. اصل پیام این بود كه آقاى شریعتمدارى بنویسد و امضاء كند كه من به هیچ وجه به این حزب ارتباط ندارم، و این حزب نیز به من وابستگى ندارد. وقتى به ایشان پیام را گفتم، موضوع را بسیار عجیب تلقى كرد. گفت:«آقا این حزب متعلق به مسلمان‌ها است؛ من به این حزب بستگى دارم. این را علناً گفته‏ام و همه هم مى‏دانند. اگر بگویم بستگى ندارم، مساوى با از بین رفتن اعتبار و حیثیت من است. آیا من خودم را تحقیر كنم و بگویم وابستگى به این حزب ندارم، و آن را نمى‏شناسم؟ من این كار را نمى‏كنم.» ایشان این عبارت منفى را خیلى محكم مى‏گفت. من برگشتم و رفتم خدمت امام و گفتم:«ایشان مى‏گوید حیثیت من در خطر است و اگر انصراف خود را اعلام كنم، باید از حیثیت خودم چشم بپوشم و بسیارى از دوستانم را كه پایه گذار این حزب بودند، از دست بدهم. من این كار را نمى‏كنم». امام اظهار تأسف كردند و گفتند: «این آقا متوجه قضایا نیست. شما بروید و بگویید حیثیت شما با وابستگى به این حزب از بین خواهد رفت. جدا نشدن از این حزب، مقدمه برباد رفتن حیثیت شماست. اما اگر جدا شدید، حیثیت شما كاملاً محفوظ مى‏ماند و در قم «آقا»یى هستید. من به این وسیله با ایشان اتمام حجت مى‏كنم. بگویید اگر حیثیت شما با اعلام عدم وابستگى به این حزب ضربه بخورد، ما شما را حفظ مى‏كنیم و جبران خواهیم كرد كه كوچكترین ضررى به حیثیت شما وارد نشود.»(40)

پیام امام به شریعتمداری رسانده می شود و او نیز در آغاز می پذیرد اما جواب نهایی را منوط به مشورت با اطرافیانش می کند:«موافقت مى‏كنم؛ اما یك شرط دارد. من باید امشب با بعضى از رفقا مشورت كنم. بدون مشورت، قول قطعى نمى‏دهم. امشب براى من شب مشورت باشد. من متن ر ا مى‏نویسم. اگر مشورت، درست درآمد و خصوصیاتى علاوه شد؛ آن وقت فردا صبح اینجا بیایید كه‏ تكمیل كنیم»

آقای فلسفی می گوید:«فردا صبح كه نزد آقاى شریعتمدارى رفتم ایشان گفت:«رفقاى من موافقت نكردند و گفتند هم در قم و هم در آذربایجان حیثیت افراد بسیارى از بین مى‏رود؛ ضربه بزرگى هم به شما مى‏خورد؛ نباید اصلاً پیرامون این مطلب فكر كنید! بنابراین من آن نوشته را نمى‏نویسم.» به منزل امام برگشتم و مطالب را به ایشان عرض كردم. امام متأثر شد. بعد هم پیشامدها آن شد كه همه مى‏دانند.(41)

در نهایت البته شریعتمداری حدود یک ماه بعد در 15 دی ماه سال 1358 اطلاعیه ای منتشر کرد و ناچاراً تعطیلی تمام دفاتر حزب و فعالیت های آن را اعلام کرد.

شریعتمداری تحت تاثیر اطرافیان خود قرار داشت و اگرچه در آغاز اختلاف ها را علنی نکرد، اما کم کم در عمل راه دیگری را برگزید تا آنجا که با افشا شدن جزئیات کودتای نوژه(42) که در آن بمباران بسیاری از ادارات، بیت امام و... طراحی شده بود، به واسطه اعترافات قطب زاده و سید مهدی مهدوی، انگشت های اتهام به جانب او رفت و در نهایت بود که ناگزیر به اعتراف و ابراز ندامت شد: «از اینکه فکر صحیح در این کار نکرده ام و این ها را راه داده ام و گزارش اینها را شنیده ام و به مقامات، به موقع اطلاع نداده ام، خودم را در پیشگاه خداوند مقصر می دانم و بسیار پشیمانم. اینکه به سید مهدی مهدوی پول فرستادم هر چند به عنوان قرض به ایشان داده شده است و این کار را نوعی تایید عملی از فرد توطئه گر تلقی کرده اند، پشیمانم و استغفار می کنم و استغفر الله ربی و اتوب الیه و از این قصور یا تقصیر به درگاه خداوند متعال استغفار می کنم...»(43)

پس از روشن شدن نقش شریعتمداری در کودتا بود که دیگر مدارای انقلابیون و نظام با او پایان یافت و او از جانب جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از مرجعیت خلع شد. در بیانیه جامعه مدرسین آمده بود: «بنا به وظیفه شرعی بر خود لازم دانستیم که سقوط مشارالیه از شایستگی مرجعیت را بالصراحه اعلام نماییم تا افرادی از مسلمانان که در حالت تردید و دو دلی بودند، تکلیف خود را بدانند و احیاناً با تقلید خود به اسلام و انقلاب ضربه وارد نکرده باشند.»(44)

شریعتمداری نه تنها از طراحی کودتا خبر داشت، بلکه این گونه برنامه ریزی شده بود که او بتواند بعد از کودتا در تلویزیون با مردم صحبت کند. جریان "نقاب"(45) و عوامل کودتا برنامه ریزی عمیقی بر روی او کرده بودند. ایرج درخشنده از ساواکی های جذب شده به کودتا از قول احسان بنی عامری می گفت:«با علما و روحانیونی که طرفدار آیت الله شریعتمداری می باشند، دست به دست هم دادیم تا یک اسلام نوین در سطح مملکت پیاده کنیم.»(46)

در واقع مخالفین انقلاب و در رأس آن امریکا پس از شکست طرح ریزی های مختلف به این نتیجه رسیده بودند که باید با رخنه در بین انقلابیون از عناصر ناآگاه و ساده لوح انقلاب برای مواجهه با آن بهره برد و به این ترتیب بود که سرمایه گذاری بر روی شخصیت هایی نظیر منتظری و شریعتمداری آغاز شد. اعترافات شریعتمداری از طریق صداوسیما پخش شد تا همه بدانند انقلاب با عناصر وابسته و منحرفی که علیه ملت اقدام به طرح ریزی می کنند، تعارف ندارد و مجرم ولو اینکه در جایگاه مرجعیت هم باشد، محاکمه خواهد کرد و حقایق را با مردم در میان خواهد گذاشت.

شریعتمداری مدتی بعد به علت پیشرفتگی سرطان کلیه در فروردین 1365 در یکی از بیمارستان های تهران درگذشت تا تنها از او عبرتی بماند برای آیندگانی که در خط انقلاب قرار می گیرند و کم کم در خفا فتنه انگیزی ها و حمایت از فتنه گران را کلید می زنند.

امام روز بعد از افشای جریانات کودتا طی سخنانی فرمودند:«ما از این امور{کودتا} نمی ترسیم. ما از قشرهای خودمان می ترسیم... شما صنف روحانیت، هم ایدهم الله تعالی، اگر چنانچه کارهایی خدا نخواسته انجام دهید که از چشم ملت بیفتید، حتی در دراز مدت، آن روز است که دیگر فانتوم لازم نیست، خود ملت شما را کنار می زند... من خوفم از این است که ما نتوانیم، روحانیت نتواند آن چیزی که به عهده اوست صحیح انجام دهد.»(47)

ایشان همچنین در نامه ای که به منشور روحانیت مشهور شد با اشاره به این جریانات آوردند: «آنقدر كه اسلام از این مقدسین روحانى نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمؤمنین- علیه السلام- كه در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه‏ها را بیش از این تلخ نكنم. ولى طلاب جوان باید بدانند كه پرونده تفكر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبى و دین فروشى عوض شده است. شكست خوردگان دیروز، سیاست بازان امروز شده‏اند. آنها كه به خود اجازه ورود در امور سیاست را نمى‏دادند، پشتیبان كسانى شدند كه تا براندازى نظام و كودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبریز با هماهنگى چپیها و سلطنت طلبان و تجزیه طلبان كردستان تنها یك نمونه است كه مى‏توانیم ابراز كنیم كه در آن حادثه ناكام شدند ولى دست برنداشتند و از كودتاى نوژه سر در آوردند، باز خدا رسوایشان‏ ساخت.»(48)

پی‌نوشت‌ها:

33-صحیفه امام، ج‏4، ص: 281
34-حزب خلق مسلمان در اسفند ماه سال 57 توسط آقاى شریعتمدارى تأسیس شد. بسیارى از عناصر سرشناس سلطنت طلب، لیبرال، چپگرا به این حزب پیوستند و به‌تدریج در مقام معارضه با انقلاب اسلامى برآمدند. پس از فتح لانه جاسوسى در آبان ماه 58 و افشاى اسناد مربوط به وابستگى برخى از سران فعال حزب به سفارت امریكا در تهران، ماهیت وابسته حزب خلق مسلمان بیش از پیش آشكار شد و هواداران متدین از آن روى برتافتند. مدتى بعد با افشاى طرح كودتا و توطئه براندازى نظام جمهورى اسلامى توسط قطب زاده با همكارى آقاى شریعتمدارى در این طرح، حزب خلق مسلمان منحل گردید.
35-خاطرات محمدی ری شهری- جلد اول- صفحه 241
36-خاطرات محمدی ری شهری- جلد اول- صفحه 242
37-صحیفه امام، ج‏6، ص: 54 - 15 بهمن 1357
38-مقاله‏اى به قلم آقاى صادق خلخالى علیه تأسیس «حزب خلق مسلمان ایران» و موضع سیاسى آقاى كاظم شریعتمدارى در روزنامه اطلاعات 2/2/58 به چاپ رسید و در پى آن، تظاهرات وسیعى از سوى طرفداران آقاى شریعتمدارى در تبریز و قم صورت گرفت. این تظاهرات را حزب مزبور ترتیب داده بود.
39-صحیفه امام، ج‏11، ص: 171
40-صحیفه امام، ج‏11، ص: 174
41-خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفى، صفحات 366 تا 370
42-قرار بود با تصرف پایگاه هوایی نوژه در همدان و رسیدن هواپیماها به تهران، بیت حضرت امام(ره)، فرودگاه مهرآباد، دفتر نخست‌وزیری، ستاد مركزی سپاه پاسداران، ستاد مركزی كمیته‌های انقلاب، پادگان ولی عصر(عج)، پادگان امام حسین(ع) و چند نقطه مهم دیگر بمباران شود‌. پس از بمباران‌های هوایی، هواپیماها با شكستن دیوار صوتی به نیروی زمینی علامت می‌دادند كه مرحله دوم كودتا را آغاز كند‌. در این مرحله باید صداوسیما، فرودگاه مهرآباد، ستاد ارتش جمهوری اسلامی، پادگان حر، پادگان قصر و پادگان جمشیدیه به تسخیر آشوبگران در می آمد و در سطح شهر تهران با اعمال خشونت و ارعاب حالت نظامی ایجاد می شد، طبق برنامه اگر نیروی زمینی توفیقی در تسخیر صداوسیما نمی یافت، هواپیماها آنجا را بمباران می‌كردند‌. این همه با افشاگری دو تن از نیروهای ارتش و هوشیاری انقلابیون ناکام ماند و خط انقلاب همچنان طی شد تا سال ها بعد هم افرادی در فکر طرح ریزی نوعی کودتا برآیند و آرام آرام با آموزش ها و فعالیت های در سایه، به اسم دموکراسی زمینه خشونت و ناآرامی ها را برای بازگشت دوباره به قدرت فراهم آورند.
43-خاطرات محمدی ری شهری- جلد اول- صفحه 259
44-خاطرات محمدی ری شهری- جلد اول- صفحه 306
45-سازمان نقاب که نامش مخفف "نجات قیام ایران بزرگ" است، می کوشید تا به خیال خودش ایران از دست رفته را به ایرانیان بازگرداند و از یوق ظلم و ستم و خشونت رهایی بخشد. در واقع جبهه ای متشکل از جریانات مختلف برای کودتا شکل گرفته بود و این جبهه نه در مبانی که در هدف همسو و متحد بود. این تصور که بختیار شخصاً و بدون پایگاه داخلی، طرح ریزی کودتا را در دستور کار قرار داد، تصور درستی نیست. ری شهری رئیس وقت دادگاه انقلاب ارتش می گوید:«خط ارتباطی این شبکه با سازمان سیا، جبهه ملی و دکتر منوچهر شایگان بوده است. جالب این است که این افراد حتی کابینه خود را هم تشکیل داده بودند.» در واقع، برخی جریانات و احزاب داخلی هم به موازات چهره هایی مانند شریعتمداری در شکل گیری کودتا نقش آفرینی می کردند. اینها البته خود را بانی نجات مردم ایران و خیرخواه ملت می دانستند. ناصر رکنی حلقه وصل کودتاچیان می گوید: «اینجانب هرگز نخواستم که نظام جمهوری اسلامی را براندازم... اصلاً مسئله براندازی نظام جمهوری اسلامی مطرح نبوده، بلکه به نظر من به عکس بوده؛ یعنی نجات انقلاب و جمهوری اسلامی ایران از دست کسانی که به نظر اینجانب صلاحیت حکومت کردن ندارند.»(خاطرات محمدی ری شهری)
46-کودتای نوژه- صفحه 171
47-کیهان- شنبه 21/4/1359
48-صحیفه امام، ج‏21، ص: 281




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 30 شهریور 1388 11:16 ب.ظ